
پایگاه خبری روزنامه نصف جهان
خنده بر لبه اضطراب؛ کالبدشکافی روان آدمهای فیلم

آریانا معتمدیان: «بورسیه» در ظاهر درباره پول است؛ پولی که نیست، آیندهای که در خطر است و خانوادهای که برای حل یک بحران مالی، قدمبهقدم به سمت تصمیمهایی میرود که منطقی نیستند. اما زیر این پوسته کمدی، فیلم درباره چیزی پیچیدهتر حرف میزند: اضطرابِ نداشتن، ترس از شکست و روان انسانهایی که توان مواجهه سالم با بحران را از دست دادهاند.
اگر «بورسیه» را فقط با معیار تعداد شوخیها، میزان خندهگرفتن یا مقایسه با کمدیهای جنسی امروز بسنجیم، بخش مهمی از فیلم را از دست دادهایم. فیلم در لایه زیرین خود، مطالعهای درباره انسانهایی است که در شرایط فشار، به جای حل مسئله، به واکنش نشان دادن روی میآورند.
اکبر بیش از آنکه یک «قهرمان کمدی» باشد، انسانی گرفتار اضطراب است. او با بحرانی مواجه شده که توان روانی و مهارتی مدیریت آن را ندارد. اینجا میتوان از مفهوم مکانیزم دفاعی صحبت کرد؛ ذهن انسان وقتی با اضطراب شدید روبهرو میشود، گاهی به جای پذیرش واقعیت، به انکار، توجیه یا تصمیمهای تکانشی پناه میبرد. تصمیم اکبر برای رفتن به سمت خلاف را میتوان در همین چارچوب دید: راهی سریع برای فرار از اضطرابی که تحمل آن برایش دشوار شده است.
اما مسئله مهمتر اینجاست که فیلم، فقر را با «بیپولی» یکی نمیگیرد. شخصیتهای اصلی نوع دیگری از فقر را نیز تجربه میکنند: فقر سرمایه روانی و مهارتی. آنها مسیر مشخصی ندارند، آیندهنگریشان محدود است و در مواجهه با شکست، بیشتر واکنش نشان میدهند تا اینکه راهبردی برای تغییر شرایط پیدا کنند. بنابراین فیلم، برخلاف بسیاری از آثار اجتماعی، همه تقصیر را به گردن جامعه نمیاندازد.
اینجا یک تضاد اخلاقی مهم شکل میگیرد: انسان تا چه اندازه مسئول سرنوشت خودش است و از چه نقطهای ساختار اجتماعی مسئولیت پیدا میکند؟
«بورسیه» پاسخ قطعی نمیدهد، اما با قرار دادن ستار در مرکز این تضاد، پرسش را جدیتر میکند. ستار نماد استعداد محاصرهشده است؛ جوانی که ظرفیت رشد دارد اما محیط اطرافش امکان بالفعل شدن این استعداد را به آسانی فراهم نمیکند. در زبان روانشناسی، استعداد زمانی به عملکرد تبدیل میشود که فرد از حمایت اجتماعی، احساس امنیت و باور به تواناییهای خود برخوردار باشد. وقتی این بستر وجود نداشته باشد، حتی توانایی بالا نیز میتواند به احساس درماندگی منجر شود.
از این منظر، خانواده در «بورسیه» تنها یک خانواده نیست؛ یک سیستم روانی است. اضطراب اقتصادی از فردی به فرد دیگر منتقل میشود، تصمیمهای یک عضو بر آینده دیگری اثر میگذارد و موفقیت یک نفر به مسئلهای جمعی تبدیل میشود. این همان جایی است که فیلم ظرفیت روانشناختی قابل توجهی پیدا میکند.
حتی حضور مواد مخدر نیز صرفاً یک ابزار برای ایجاد موقعیت داستانی نیست. تکرار آنها در جهان فیلم، نشانهای از محیطی است که در آن رفتار پرخطر کمکم عادی میشود. مسئله ترسناکتر از خود ماده، عادیشدن نابهنجاری است؛ وقتی چیزی که باید استثنا باشد، به بخشی از زیست روزمره تبدیل میشود.
از منظر سینمایی، بازی جواد عزتی و امیر جعفری زمانی موفقتر است که به جای نمایش مستقیم اضطراب، آن را از طریق واکنش، مکث، بدن و ریتم منتقل میکنند. کمدی خوب دقیقاً همینجاست: خنده از شکاف میان چیزی که شخصیت میخواهد نشان دهد و چیزی که واقعاً در درون او جریان دارد، متولد میشود.
مشکل «بورسیه» اما این است که گاهی از این ظرفیت روانشناختی عقب میکشد. شخصیتهایی که میتوانستند به انسانهایی چندلایه تبدیل شوند، در بعضی موقعیتها دوباره به تیپهای آشنای کمدی بازمیگردند. فیلمنامه هر جا به روان شخصیت نزدیک میشود، جذابتر است و هر جا صرفاً به دنبال شوخی بعدی میرود، معمولیتر میشود.
این مسئله، نقدی جدی به کمدی امروز ایران نیز هست. سالهاست بخشی از سینمای کمدی تصور میکند برای خنداندن مخاطب باید به ابتذال، شوخی جنسی و تحقیر شخصیتها پناه برد؛ گویی تماشاگر دیگر ظرفیت طنز موقعیت، طنز شخصیت و کنایه اجتماعی را ندارد. «بورسیه» دستکم تلاش میکند از این مسیر فاصله بگیرد.
در نهایت، «بورسیه» یک کمدی کلاسیک و ماندگار نیست؛ اما میتوان آن را یکی از آثار قابلدفاعتر سینمای کمدی امروز دانست. فیلم زمانی بهترین نسخه خودش است که به جای پرسیدن «چطور تماشاگر را بخندانیم؟» میپرسد: «چرا این آدمها اینگونه رفتار میکنند؟» پاسخ همین پرسش است که فیلم را از یک سرگرمی صرف، به اثری درباره اضطراب، ناکامی، خانواده، طبقه اجتماعی و روان انسان نزدیک میکند.
