|
واقعهاي كه در سال 61هجري قمري در منطقهاي به نام كربلا روي داد، گرچه در ظاهر رويارويي و مقابله دو جريان فكري و عقيدتي بود، ولي مطالعه وقايع رويداده در آن و روانشناسي گروهها و افراد درگير، ثابت ميكند كه لحظهلحظه آن و جزءجزء وقايع و حالات و روحيات آدمهاي آن، هركدام به عنوان مبدا‡ اصلي براي حركتهاي تاريخي بعدي، مطرح و موردنظر بوده است. بيشك ويژگيها و خصوصيات منحصربهفرد همين واقعه است كه توانسته پس از گذشت سالها و قرنهاي متمادي، همچنان زنده و پابرجا بماند و جوابگوي نيازهاي بشر امروز باشد. آنچنان كه همراه با سالگرد اين واقعه، از مردم كوچه و بازار تا متفكران و صاحبنظران و انديشمندان را با خود همراه ميسازد تا به كالبدشكافي آن بپردازند و از ابعاد مختلف آن، سخن بگويند و به تجزيه و تحليل وقايع و روانشناسي و جامعهشناسي مردم آن دوره بپردازند و البته جوابهايي متناسب با نياز جامعه امروز را با وجود همه پيچيدگيهاي دنياي مدرن به دست آورند. در اين رابطه مروري هرچند كوتاه و مختصر بر وقايع رويداده، باتوجه به اين ويژگيها،در پيجويي و جوابگويي به نيازهاي امروز بشر، ميتواند بسياري مسائل و موارد را در تداوم و حيات اين واقعه، براي ما روشن كند.
حقگويي و حقيقتجويي
بيشك در دنياي امروز، با وجود همه پيچيدگيها و ابزارهاي مختلف همچون رسانههاي ارتباطجمعي و منابع اطلاعرساني متعدد ، آنچه بيش از هرچيز ديگر مطرح است كشف حقيقت و واقعيتهاست. برداشتها و ديدگاههاي مختلف و متعدد از يك واقعه يكسان در دنياي امروز، چنان دچار تعدد و چندگونگي است كه درك و شناخت واقعيت را براي يك فرد عادي دشوار و مشكل ميكند و شخص را وا ميدارد تا تنها بر شنيدهها و حتي ديدهها از يك بعد واقعه رويداده، بسنده نكرده و همواره با چشمي باز و فكري هوشيار، در جستجوي حقيقت برآمده و به تجزيه و تحليل آنها بپردازد. اين ويژگي، ازجمله موارد شاخص در واقعه كربلاست كه همواره از آن سخن گفته ميشود، چرا كه از ابتداي شكلگيري اين واقعه، آنچه نقش اساسي و منحصربهفردي را بازي ميكند آميختگي باطل به حق است براي گمراه نمودن مردم، آنچنان كه اگر كمي به عقب برگرديم و بازگشتي به پيشامدهاي ابتدايي اين واقعه در دوره معاويه داشته باشيم، به سهولت درمييابيم كه تبليغات گسترده و تحريف حقايق از سوي دستگاه سلطنتي معاويه تا چه حد قوي و قدرتمند و با استفاده از شيوههاي مختلف، پيگرفته شده تا نام علي(ع) و خاندان او را از جريان اصلي اسلام و مسلمين واقعي، جدا كند و حتي با تحريف وقايع مختلف، خانواده پيامبر(ص) را افرادي خارجي كه با اساس اسلام مخالفند معرفي نمايد.
رواج احاديث دروغين و روايات ساختگي توسط خطيبان درباري كه مستقيماً از سوي معاويه و يزيد هدايت ميشدند و آموزش كودكان از سالهاي آغازين تحصيل در مكتبخانهها، مطابق با آنچه پسند دستگاه حكومتي باشد، چنان جوي را حاكم نموده كه نسل جديد تربيت شده در دوره حكومت معاويه و يزيد، نه تنها خاندان پيامبر(ص) را افرادي مسلمان و معتقد نميدانستند بلكه آنان را به عنوان افرادي مخالف با اسلام تصور ميكردند و به بدگويي از آنان ميپرداختند. تبليغات فراوان معاويه و يزيد، جداي از تطميع اشخاص آگاه و يا حذف آنان، در ميان افراد عامي و مردم كوچه و بازار نيز چنان رواج يافته بود كه دوستان علي(ع) از ابراز عقيده و واقعيت ترس داشتند و دشمنان، دم به دم بر تحريف عقايد بيش از پيش گستاختر ميشدند. در چنين فضايي، امامحسين(ع) با قيام و شهادت مظلومانهاش و حضرت زينب(س) با خطبههاي رسواكنندهاش، چنان تحولي در جامعه به وجود آوردند كه همگان به بازخواني دوباره وقايع پرداختند و با تجزيه و تحليل و جستجو و كاوش در احوال پيشينه اسلام و گفتار پيامبر(ص)،حقايقي را دريافتند كه باعث شد نام خاندان پيامبر(ص) دوباره زنده شود و حقايقي برملا گردد كه درنهايت به تجديد حيات دوباره سفارشهاي پيامبر منجر شد و شيعيان واقعي امام و مكتب آنان را جاني دوباره بخشيد. به عبارت ديگر شهادت امامحسين(ع) و يارانش و اسارت خاندانش، نه تنها شمع حقيقت را خاموش نكرد، بلكه باعث شد تا جرقههاي آتشين آن به خرمن خشك انديشههاي درخواب رفته و خاموش بيفتد و آتشي عظيم بگستراند، آنچنان كه سوزوگداز آن، تا قرنهاي قرن باقيمانده و همواره تازه و پرجوش و خروش، جانها را بگدازد.
شجاعت، ابراز حقيقت
آنچه پس از كشف حقيقت مطرح است، شجاعت ابراز و ايستادگي براي برپايي آن است. اما آنچه در دنياي پرتزوير و نيرنگ مطرح است،فقط كشف حقيقت و درك آن نيست. چه بسيار افرادي كه حقيقت و واقعيت را فداي مصلحتانديشيها كردهاند و با كتمان آن و ترس از ابراز و تأييد آن، انحرافاتي را سبب شدهاند كه تأثيرش تا قرنهاي قرن، بر جامعه و مردماني بسيار باقيمانده است. در اين رابطه بايد گفت قيام امامحسين(ع) تنها به كشف و نمودار شدن حقايق محدود نشد بلكه او با شجاعت تمام به ابراز آن پرداخت و با اعلام حقيقت، حركتي تاريخي را سبب شد. اين اعلام حقيقت اگرچه به قيمت جان و مال و فداشدن ياران و دوستداراني واقعي انجاميد و اسارت خانوادهاش را در برداشت، ولي آنچنان ارزش و اعتباري را براي حقيقتگويي و حقجويي باعث شد كه همواره نام او را به عنوان شجاعترين و شاخصترين فرد، در تاريخ به يادگار گذاشت. به عبارت ديگر امامحسين(ع) با اين قيام و گذشتن از جان خود و عزيزترين افراد خانواده و خاندانش، به همگان ثابت كرد كه بيان كلمه حق و حقيقت بيش از هر چيز، قدر و ارزش دارد، آنچنان كه رسالت آدمي در بازگويي و ثابت كردن آن، امري واجب است. در اين رابطه گذشت زمان و گذر سالها و قرنها ثابت كرد، شجاعت ابراز حق و حقيقت امري است فراموش ناشدني؛ امري كه مردمان هر دوره و زمانهاي براي آن، اعتبار و ارزشي بيحد قائلند و برپا دارنده آن را انساني بزرگ ميپندارند. به عبارت ديگر اينگونه مردمان، افرادي هستند كه نياز همه دورانها و جوامع بوده و باعث حيات و زندگي انساني هر جامعهاي هستند و همين است كه هرساله با گراميداشت ياد و خاطره آن شجاعترين حقگوي تاريخ، سعي در زنده كردن اين خصيصه يكتا، در وجود خود و جامعه پيرامونشان دارند و او را به عنوان سرمشق و الگويي يگانه، مطرح ميكنند تا شايد خود نيز بدانسو متمايل شوند و رنگي از آن شجاعت و حقيقتگويي بگيرند.
جوانمردي
گرچه در ساختارهاي يك جامعه مدرن ممكن است كمتر جايي براي خلقوخوهاي جوانمردانه وجود داشته باشد و قانون و مقررات حاكم، به عنوان جانشيني مناسب براي اين خلقوخوها معرفي شود ولي بيشك اين نياز بشر هيچگاه فراموش نخواهد شد. در طول تاريخ نيز اينگونه بوده است كه همواره اختيار و انتخاب نيكي و شايستگي با وجودي كه فرد، توانايي بر اقدامي ناروا داشته، از جايگاهي خاص برخوردار است. اينكه يك فرد راه خير و درستي را انتخاب ميكند و از سر خواهشهاي شخصي و منافع فردي ميگذرد، لذتي بيمنتهاست كه با هيچ چيز ديگر برابري ندارد.
بنابراين لذت فردي انسانها وقتي است كه نه از ترس قانون و مجازات، بلكه به اختيار و انتخاب خود، راه نيكي و درستي را ميپيمايند و يا حتي به نفع ديگران از حق خود ميگذرند. در چنين زماني است كه فرد لذت بزرگمردي و جوانمردي را احساس ميكند و در نزد وجدان خود سربلند و پيروز خواهد بود. اين احساس كه در اقوام و ملتهاي گوناگون به شكلهاي مختلف وجود دارد، در طول تاريخ حتي باعث پديد آمدن جنبشها و حركتهاي بسيار شده است، آنچنان كه در كشور خود ما نيز نمونههاي بسياري از آن وجود دارد. خصلتي كه در نزد بسياري پهلوانان و ورزشكاران قديم، به گونهاي خاص مطرح بود و نمونههاي ديگري از آن حتي در ميان جنبشهاي سياسي و اجتماعي نيز مشاهده شده است. جنبشهايي كه با وجود طرز فكرها و ايدئولوژيهاي مختلف، در اين خصيصه مشترك بودهاند كه بايد از ضعيف حمايت كرد تا به آنجا كه حتي ثروت توانگران را ميدزديدهاند تا به فقرا بدهند و يا حتي دست به خلافي كوچك ميزدهاند تا به زعم خود حقي بزرگ را زنده بدارند. بنابراين، نميتوان منكر اين حقيقت شد كه همواره حمايت از ضعيف در برابر قوي و جلوگيري از ظلم و ستم و تلاش براي عدل و داد، از جايگاهي والا برخوردار بوده است. خصيصهاي كه نمونههاي اعلا و زيباي آن را در جايجاي واقعه كربلا ميتوان ديد؛ آنجا كه بزرگي شجاع و دلير، به خواست كودكاني ضعيف، دل به سپاه دشمن ميزند تا كامهاي تشنه را سيراب كند و براي آنان آب بياورد؛ حقي كه حق مسلم هر انساني است، عليالخصوص كه كودكي ضعيف باشد، در اين واقعه به زيباترين شكل به آن پرداخته ميشود. چرا كه آن بزرگدلير، در اين راه دستهاي خود را ميدهد و مشك به دندان ميگيرد و به راه ادامه ميدهد تا آب از كف ميرود و اميد، نا اميد ميشود و چون اين اميد، نا اميد شد،لحظه پايان فراميرسد و چشم و سر و تن نيز فدا ميگردد. اين واقعه كه در اوج دليري و مردانگي روي ميدهد، چنان تأثيرگذار است كه درسهاي بسياري از آن در ادب و فرهنگ ما باقي مانده است - اول بايد كوچكتر آب بخورد- همچنان كه آن دلير با وجود تشنگي بسيار و در دسترس بودن آب، خود لب به آب نزد و از آن آب خوشگوار براي كودكان آورد و يا آنكه در پس هر آب خوردني، بايد ياد از آن تشنه لبان كرد، علاوه بر اينكه نمادي از آن دست قطع شده به شكل پنجه در نمادهاي مختلف عزاداري و در سقاخانهها و حتي در نقش ظرفهاي آب به وجود ميآيد تا اين جوانمردي و رادمردي بيمثال تا ابد باقي بماند.
عشقهاي پاك و راستين
وجود مجموعهاي از عشقهاي پاك و راستين در بين شخصيتهاي مختلف واقعه كربلا، اين واقعه را به رويدادي منحصربهفرد تبديل كرده است. گرچه در عاليترين نمونه اين عشقها، عشق به خدايي يگانه و حقيقتي راستين وجود دارد كه همه اين شخصيتها دلسپرده اويند و براي او از همه چيز ميگذرند و جان و مال خود را فدا ميكنند. ولي در اين واقعه نمونههاي بسيار ديگري از اين عشقها را نيز ميتوان ديد؛ عشقهايي كه از پي رنگ و ريا نيستند و در بحبوحه واقعه، صداقت و درستي خود را ثابت ميكنند. در اين ميان، عشق خواهر و برادر در برترين حالت آن، صحنههايي زيبا ميآفريند آنچنان كه خواهر (زينب(س)) در هنگامه وداع آخر، پيراهن كهنهاي براي برادر (حسين(ع)) ميآورد تا پس از شهادت، دشمن را به طمع نياندازد و به سفارش مادر، زير گلوي برادر را ميبوسد. همچنين رباب همسر امامحسين(ع) پس از واقعه عاشورا، مسكن و مأواي آرام و راحت را ديگر خواهان نميشود و از آب خوشگوار، خود را سيراب نميكند و همواره به ياد همسر، سختيها را ميجويد و پيوسته از آن واقعه ياد ميكند، تا از دنيا ميرود. همچنين قاسم كه جواني نورس است، زندگي آرام را ترك ميگويد تا در ركاب امامش به شهادت رسد و تيغ و تير و شمشير را بر خود خوشتر از زندگي راحت و بيدغدغه ميداند. همچنين مادر وهب با وجود عشق فراوان به فرزند، او را تا ميدان همراهي ميكند و همراه و يار و ياور او، به تشويق فرزند ميپردازد تا او نيز به شهادت ميرسد و امالبنين، مادري كه چهار فرزند پسر دارد، عاشقانه و مادرانه آنان را بدرقه جنگ ميكند تا نهايت صبوري و دلاوري را به نمايش بگذارد. در اين ميان، حسين(ع) شخصيت مركزي اين واقعه، كه خود مجموعهاي از اين عشقهاي والا را داراست، در لحظهلحظه اين واقعه به مردمان همراه و ديگراني كه حتي در پيشروي او به عنوان دشمن صف كشيدهاند، با مهرباني و رحمت سخن ميگويد، از جنگ بر حذرشان ميدارد و بارها و بارها به تفكر و تأمل ميخواندشان و به راستي و صداقت و درستي، ندايشان ميدهد و از آنان ميخواهد تا از غفلت و ناآگاهي و جهل به درآيند و اسير تبليغات و وعدههاي دروغين عدهاي مكار دنياپرست نشوند و خود، بينديشند تا واقعيت را دريابند و با دوري از لذات زودگذر دنيا، حقيقت را فداي تزوير و نيرنگ نكنند. همچنين از سوي ديگر، به ياران باوفاي خود، از برادر و فرزند گرفته تا غلام سياه و حرّ ،كه تا چندي پيش رودرروي او بوده با مهرباني و عطوفت و عشق رفتار كرده، بر سر كشته هريك حاضر ميشود و به تسلاي بازماندگان ميپردازد. در شب عاشورا به چيدن خارهاي بيابان ميپردازد تا مبادا فردا كودكان آسيب ببينند و در روز عاشورا نيز پس از هر حمله، به سوي خيمهها باز ميگردد تا ديداري تازه كند و در وداع آخر نيز آن هنگام كه به سوي ميدان بازميگردد، آن لحظه را تلخترين لحظههاي زندگي عنوان ميكند.
فراخواني براي همه عصرها و همه مردمان
در نهايت بايد گفت، مجموعه پيامهاي عاشورا ازجمله ظلمستيزي، حقيقتگويي و آزادگي، مجموعهاي از خصايل و رفتارهاي نيك و انساني را دربر ميگيرد كه براي همه زمانها و همه مردم اقوام و ملل گوناگون جذاب و گيراست كه با فطرت پاك هر انساني، همخواني و وابستگي دارد. آنچنان كه حتي گذر سالها و قرنها نميتواند گرد كهنگي بر آن بنشاند و واقعيت اصلي و سرشت پاك آن، زنده و جاويد ميماند تا براي هميشه، زيبا و گيرا، مردمان را به سوي رفتاري انساني، شايسته و والا فراخواند.
|