|
قانون جامع حمايت از حقوق معلولان، 16 ارديبهشتماه سال 83 در صحن علني مجلس شوراي اسلامي به تصويب رسيد و جهت اجرا به دستگاههاي مربوطه ابلاغ شد. از آن زمان سالها ميگذرد اما با اين وجود هنوز هم معلولان ما گوشهنشين خانههايي هستند كه حتي جرا‡ت بيرون آمدن از آن را ندارند.
ما هنوز معلول را به عنوان يك فرد توانمند نپذيرفتهايم؛ امري كه بايد سالها بگذرد تا با مناسبسازي و فرهنگسازي بسامان برسد. اين درد مسئولي است كه تقريباً سالهاست خودش را وقف انسانهايي كرده كه گرچه مثل آدمهاي عادي نيستند اما به گفته او حق زندگي دارند و نبايد بين حقوق آنها و ما مرزبندي شود، چون زندگي مال همه انسان هاست حتي كساني با وجود ناتوانيها و كمتواناييها، تواناييهاي بالقوهاي دارند كه اگر جامعه آنها را بپذيرد اين توانايي ها ميتواند به فعل تبديل شود. همين است كه باعث شده تا سيدمسعود حسينينسب معاون توانبخشي سازمان بهزيستي استان اصفهان، آنطور كه ما به يك معلول نگاه ميكنيم نگاه نكند.
معلوليت براي خانواده نوعي نقص محسوب ميشود اما خانواده به خاطر حس و عاطفه، اين نقص را تحمل ميكنند. اين درحالي است كه بقيه افراد جامعه، خود را ملزم به تحمل نديده و بلكه بيشتر نگاه ترحمآميز به معلولان دارند و اين امر موجب مشكلات عديدهاي در جامعه شده است. حوزه معاونت امور توانبخشي سازمان بهزيستي اصفهان تا چه حد توانسته نگرشها را عوض كند؟
من بايد به عنوان مقدمه، مسئلهاي را ذكر كنم و آن اينكه كار فرهنگسازي، كار دستگاههاي رسانهاي است. در واقع ما نميتوانيم براي جامعه سرنيزه بگذاريم و اگر تشويق هم بكنيم تبديل به ترحم ميشود. بنابراين ما ميخواهيم حق معلول را جامعه بدهد و بالعكس، معلول هم بداند كه در جامعه چه رفتاري داشته باشد.
معمولاً بعضي رسانهها معلولين را جوري معرفي ميكنند كه گويي آنها جرمي را مرتكب شدهاند. آيا نبايد در اين رابطه چارهاي انديشيد؟
متأسفانه برخي اوقات رسانهها به رسالتي كه دارند توجهي نميكنند و با اين كار مردم را نيز به اشتباه مياندازند. چون يك معلول گناهي مرتكب نشده و اين بسيار كريه است كه رسانهها فرد معلول را به عنوان متكدي يا در سطح بسيار پائين نشان دهند.
وجود يك ناتوان يا معلول در خانواده نه تنها سبب فشار اقتصادي به آن خانواده ميشود بلكه باعث ميشود دولت هم هزينههاي بسياري را متحمل گردد. اين درحالي است كه ميتوان با تدابير درست و مناسب از بسياري از اين مباحث جلوگيري كرد. در اين رابطه آيا حوزه معاونت توانبخشي برنامه خاصي داشته يا انجام داده است؟
اين مسئله را قبول دارم و معتقدم كه سازمان بهزيستي به تنهايي نميتواند اين مسئله را حل كند. ما نيازمند بازوهاي قدرتمندي همچون حوزه علميه و مراجع هستيم. علماي ما بايد در اين رابطه دخالت كرده و راهكارهاي ديني و شرعي براي اين مسئله پيدا كنند. البته ما براي جامعه هدفمان، آزمايشات ژنتيك را به صورت رايگان برگزار ميكنيم. اما انجام اين كار به شدت برمبناي اعتقاد و فرهنگسازي است. مردم بايد به اين نتيجه برسند كه اگر بچه اولشان معلول شد، براي بار دوم حتماً به آزمايشات ژنتيك اهميت دهند.
برگرديم به عقب و مشكل رسانهها و مردم، چرا يك معلول محكوم به گوشهنشيني ميشود؟ اين دليل بر ناتواني اوست؟
نه، اصلاً اينطور نيست. گاهي يك معلول بسيار توانمندتر از يك فرد سالم است و اين وظيفه دستگاههاي رسانهاي است كه اين مسئله را اشاعه دهند.
آيا اين وظيفه فقط برعهده رسانههاست؟
نه، آموزش و پرورش به عنوان بزرگترين ارگاني كه ميتواند نقش مؤثري در شناساندن يك معلول داشته باشد متأسفانه هنوز در اين رابطه وارد نشده، درحالي كه ما ميتوانيم در كتابهاي درسي بچهها به معرفي معلولان كه عضوي از جامعه انساني هستند بپردازيم. با كمال تأسف، جامعه ما از اجتماعي شدن معلولان ميترسد و همواره معلولي كه به دنيا ميآيد در گوشه مراكز يا خانهها ايزوله ميشود. اين درحالي است كه طبق شعار سازمان بهداشت جهاني در سالجاري، “شهروند- معلول- توانمندسازي” است كه بايد طبق اين شعار عمل شود.
قبول كنيد كه گوشهگيري معلولان تنها به دليل نوع نگرش مردم نيست بلكه عدم مناسبسازي خيابانها و معابر نيز دليلي است بر اين امر.
البته اين درست است. يكي از مشكلات ما در كشور و در استان خودمان كه از عمدهترين مشكلات معلولان محسوب ميشود، نياز معلول به تردد در اماكن عمومي است. اما متأسفانه ما هنوز در اين رابطه در خم يك كوچهايم. اين موضوع نيازمند كار علمي است. بايستي سازمان مسكن و شهرسازي، نظام مهندسي و شهرداري همكاريهاي لازم را داشته باشند و نسبت به مناسبسازيها با دقت بيشتري عمل كنند. باتوجه اينكه ساختن و بعد تخريب آن براي مناسبسازيها هزينههاي بالايي را دربرميگيرد، از ابتدا بايد به فكر باشيم، اما فعلاً با وضعيت موجود خيابانها، معابر، اتوبوسها، جداول و ... معلول ما محكوم به ماندن در خانه است. در واقع مشكل اصلي ما اين است كه از ابتدا در رابطه با معلولان و نيازهاي آنان تفكر نميكنيم. حدود دوسال پيش كليه محلهاي پرتردد معلولان شناسايي شد كه حدود هزار و 700 محل بود. البته اكنون چيزي نزديك به 600 محل در اصفهان مناسبسازي شده و ميتوان گفت درصد مناسبسازي بين 27 تا 30 درصد است. ولي اين كار بسيار مشكل است و نيازمند تعامل ادارات و سازمانهاي مرتبط ميباشد. به عنوان مثال شهرداري، قبل از دادن پروانه ساخت بايد به موارد استانداردسازي شده براي مناسبسازي توجه لازم را داشته باشد.
يكي از مهمترين مواردي كه ميتواند به جامعه هدف شما كمك كند، خود مردم هستند و اين ميطلبد كه شما حمايت از NGOها و سازمانهاي مردم نهاد را در دستور كار خود قرار دهيد. آيا براي دوري از موازيكاري و يكپارچهكردن فعاليتهايتان با اين نهادها كاري انجام دادهايد؟
بله همينطور است. ايجاد تشكلها به تفكيك، هم از طريق سازمان ما و هم از طريق استانداري است. ما كميسيوني داريم به نام ماده 26 كه براي تشكيل تشكلهاي غيردولتي كار ميكنند و از طريق بهزيستي هم اساسنامهاي هست كه تكميل ميشود و فرد ميتواند NGO تشكيل بدهد. اكثر اين تشكلها يا از طريق خود معلولان و يا از طريق خانوادههايشان است. ارتباط ما با اين تشكلها بسيار تنگاتنگ بوده و همين عامل از موازيكاري يا دوباره كاريها جلوگيري ميكند. چون هيچ فاصلهاي بين ما و آنها وجود ندارد. در واقع اگر تشكلها تقويت شوند، ميتوانند به نحو مؤثرتري جامعه را آگاه كنند.
|