فرستنده: دريا قدرتي پور سطح خبر: ویژه دفعات بازدید: 17 تاریخ ارسال: ۰۶/۰۵/۱۳۸۹ طبقه:  اجتماعی
تابستان حصه سنگدل‌تر است ‌

برگشت ارسال خبر صفحه اصلی

‌ساعت، يك بعدازظهر است، اما انگار اينجا آفتاب سنگدل تر است و حصه را تفتيده‌تر از هميشه در هم مي‌پيچد. ظهرهاي تابستان اينجا عجيب عمود است و سايه، عجيب ناياب. ديوار آجري نه چندان بلند خانه اي توي كوچه، جزء معدود جاهايي است كه مي شود از سايه درون آن بهره جست، ولي هرچه كه مي گذرد آفتاب عمودتر مي شود و سايه ناياب تر. در يك شمارش سر انگشتي از كوچه‌اي كه در آن ايستاده‌اي، چندين كودك را مي بيني كه هر كدام به نوعي خود را مشغول بازي ساخته اند؛ بازي هايي كه انجام آنها هيچ هزينه اي براي پدر و مادر ندارد و از اين رو، دل نگراني و دغدغه اي هم از دور بودن فرزندان از خانه وجود ندارد چون محل بازي اين كودكان، جلوي در خانه است؛ درست جايي كه پدر يا مادر با سرك كشيدن به كوچه، متوجه حضور فرزندان خود مي شوند. ‌

اينجا حصه است؛ بخشي از حاشيه اصفهان، به نوعي نه حلبي آباد. ساكنانش همگي از مهاجران استان هاي ديگر هستند كه امروز خود را ساكن اصفهان مي دانند و هر وقت به زادگاه خود مي روند، با افتخار اعلام مي كنند كه اصفهاني هستند و درحالي كه از اينجا فقط نامش را يدك مي كشند و البته تمام بدبختي ها و نداري هايش نصيب اين جماعت مي شود.

حضور بچه‌هايي كه در گودي يك خانه خرابه با يك دمپايي كهنه بازي مي كنند، نظرت را بيشتر از همه به آنها جلب مي‌كند.

بچه‌ها گروه گروه شده‌اند و برخي زير آفتاب داغ تابستاني گل درست مي كنند. خانه هاي گلي بچه‌ها به ياد فرهنگسراهايي مي‌اندازد كه سفال آموزش مي‌دهند براي هم سن و سال‌هاي همين بچه‌ها. اما اينها بچه‌هاي حومه شهر هستند و درواقع، اغلب مناطق حومه اصفهان با كمبود مراكز تفريحي و فرهنگي مواجه هستند و اين موضوعي است كه مي‌توان نبود آن را به‌خوبي لمس كرد.

همين را مي شود درباره بچه‌هايي كه بزرگ‌ترند هم ديد. آنها كه براي خود روي خاك هاي كهنه خانه خرابه، جاده ساخته اند و دمپايي‌‌هاي كهنه رنگ و رورفته، ماشين‌هاي بازيشان شده .دورتر نرويم، همين جا زير گوش اصفهان و نه در روستايي دور افتاده، هنوز كپرها حكمراني مي كنند. همين جاست كه اصفهان مردماني را به دوش مي كشد كه اغلب به خاطر زندگي بهتر، بار و بنديلشان را بسته اند و به شهر آمده‌اند. اينجا هم شهر است، اما نه براي بچه هاي حصه كه اوقات فراغتشان از چند متر آن‌طرف‌تر خانه هايشان عدول نمي‌كند و وسايل بازي و تفريح و خلاقيتشان مي شود كفش‌هاي كهنه و خاك‌هاي كوچه .

نوشتن حرف‌هاي تكراري از مشكلاتي كه خيل انبوه جوانان و نوجوانان براي غني سازي اوقات فراغت خود در طول فصل تابستان با آنها مواجه اند، اگر هيچ فايده‌اي نداشته باشد، ضرري هم ندارد و چه بسا تكرار حرف هاي به زبان آورده شده مي تواند بهترين گواه براي روزهاي مبادا باشد. ‌

همان روزهاي بعد از تعطيلات تابستاني كه نهادها و دستگاه هاي مربوطه مي خواهند از عملكردشان در سه ماه تعطيلي مدارس به رسانه ها و مسئولان بالاتر گزارش بدهند. ‌

فاصله و شكاف زيادي بين اعلام برنامه ها و اجراي آنها وجود دارد كه البته بهانه دستگاه‌هاي مربوطه همواره كمبود بودجه و اعتبار بوده است و نمي شود براي آن كاري صورت داد. ‌

اين درحالي است كه موج مهاجرپذيري كه بر اصفهان حاكم است، از تنوع قومي برخوردار بوده و عمدتاً شاهد سكونت خانواده‌هايي محروم در مناطق حومه شهر هستيم. ‌خانه هايي با مساحت چهل‌پنجاه متر مربع در كوچه هاي شش متري و بعضاً باريك كه البته بايد جوي فاضلاب خانه ها و خانه هاي نيمه خرابه و نيمه ساخت را هم به اين فضا اضافه كرد و حضور بچه هايي كه به قول معروف هنوز دست چپ و راست خودشان را نمي شناسند و نمي توانند سره را از ناسره تشخيص دهند. پدر و مادران اينها هم سواد خواندن و نوشتن درست و حسابي ندارند و نمي دانند كه هنجار چيست و ناهنجار كدام است. آنهايي كه اگر به خانه هايشان پا بگذاري گرماي سايه در همان درگاه متولد شده است. وقتي كه كودكانشان در سايه خلوت كوچه با تكه‌هاي شكسته اسباب بازي بازي مي‌كنند، خاك‌ها و سنگ‌ها مي شود باري بر روي دوش‌هايشان تا يادشان برود كه اينجا حومه شهر است. حصه پر است از كوچه و بچه؛ بچه هايي كه با ديدنت، سوژه اي جالب براي قصه هاي كودكانه شان يافته اند تا بر تن خاكي كوچه ها، خلاقيت بياموزند و تو دلنشين و آرام، آخرين غزلت را خوانده باشي. شايد آنجا نگاهت در پاي هيچيك از برج‌هاي سيماني غافلگير نشود.كودكي نشسته بر درگاه خانه محقرشان برايمان شكلك در مي آورد و بعد نگاهش را مي‌دزدد. بعد مي فهمي كه كودك، معلول است و تنها فراغتش شكلك در آوردن براي رهگذراني است كه گاهي واسطه‌اي براي اوقات فراغتش مي شوند. حواسش جمع دو قمري مي شود كه بر تراس آهني خانه جا خوش كرده اند. شلال موهاي خرمايي رنگ كودك از عرق خيس شده و چسبيده به صورتش. شايد اگر تا وسعت غريب تخيل كوچ كني ، دخترك را، با هياهوي بچه هايي ببيني كه زير باد كولر، شاد مي شود و روي صندلي چرخدار مي‌تواند با دست‌هايش كاردستي بسازد . درحالي كه او در عالم واقع از همه اينها محروم است. بانگ خروس‌ها، به خود مي‌آوردت. شايد حالا او با تكه ابري كه بر آسمان حصه درنگ كرده است در دورترين دالان‌هاي ذهنش نقاشي مي‌كند وبا سگ‌هايي كه در دوردست پارس مي‌كنند آواز مي خواند تا در ميان اين‌همه خانه و خرابه، او محصور باشد در ميان تپه هايي آرام كه قرار است روزي آنجا خانه‌اي ساخته شود براي بچه هايي كه اوقات فراغت را معنا نمي‌كنند.

شايد تنها وظيفه اي كه والدين در اينجا براي خود ترسيم مي كنند، اين است كه پدر، نان بياورد و مادر به بچه‌ها بدهد تا بخورند و سير شوند كه البته، اغلب آنان و شايد تمامي ساكنان اين قبيل مناطق، از عهده اين تعهد نيز بر نميآيند و ناچار بچه ها با شكم گرسنه و خوردن نان خالي، سر به بالين مي گذارند. چقدر بي اعتنا مي شويم وقتي پاي كودكان حومه شهر به ميان مي آيد. اينجاست كه به‌نظر مي‌رسد كمبود امكانات آنقدر سر به فلك كشيده است كه هر كاري هم كنند، پيامدهاي زيانبار بي برنامگي براي نسل نوجوان و جوان ساكن اين مناطق توفيري نمي كند؛ خساراتي كه تبعات آن گريبان جامعه را خواهد گرفت تا اين نباشد كه كمبودها فقط متوجه همان منطقه شود. دستگاه هايي مثل سازمان ملي جوانان، آموزش و پرورش و... در چنين روزهايي شروع مي كنند به تبليغات خبري پيرامون برنامه‌هاي تابستاني و ارائه آمارهايي كه نشان مي دهد حتي براي 50 درصد از كودكان و نوجوانان به خصوص در مناطق حومه شهر كافي نيست. هم اكنون به گفته مدير عامل سازمان فرهنگي تفريحي شهرداري اصفهان، 50 برنامه تابستاني براي بچه‌هاي اصفهاني برگزار مي‌شود، در حالي كه شايد هيچكدام از آنها شامل حال بچه‌هاي حاشيه شهر نشود. گويي اين بچه هاي خارج از محدوده بايد با كمبودها و تبعيض هايي كه وجود دارد بسازند واز وجود چنين امكاناتي كه در برخي از نقاط اصفهان به وفور ديده مي شود، خود به خود عقده اي شوند. انگار جوانان و نوجوانان حصه تنها گناهشان اين است كه در اين مناطق ساكن هستند و لاجرم نمي توانند از آنچه كه حق مسلم و طبيعي آنهاست، بهره مند شوند.

محمد بيگ از اجراي 15 برنامه فرهنگي در 35 مركز مربوطه، 15 برنامه تفريحي در 11 مركز و 20 ويژه برنامه ورزشي در 25 مركز ورزشي در ايام تابستان خبر داده كه قرار است شادي را به بچه هايي بدهد كه يا در مركز شهر هستند يا مارك حاشيه نشيني به آنها نخورده است. همانطور كه پروين بصيري، كارشناس مسئول فرهنگي كانون پرورش فكري كودكان و نوجوانان با يك نه بزرگ، آب پاكي را روي دستانمان مي ريزد و مي گويد: مناطقي مثل حصه جزء شهر اصفهان است و به همين خاطر تحت پوشش كتابخانه سيار روستايي ما قرار نمي گيرد.

وي همچنين از 12 مركز ثابت در شهر اصفهان ياد مي كند كه كفاف حتي 50 درصد از نيازهاي كودكان و نوجوانان اصفهان را نمي دهد چه برسد به حومه و حاشيه شهر. حالا مراكز فرهنگي و هنري اينقدر كم است كه بايد در سطح كلان و خرد به آن نگريسته شود. شايد گوشه چشمي براي دادن بودجه و مجوز كافي است كه تابستان براي همه بچه ها شاد شود، حتي براي بچه هايي كه در كوچه هاي تنگ و باريك مناطق محروم روز خود را به بطالت مي گذرانند وپر كردن 90 روز تعطيلي‌شان را در مخروبه ها به جانمي‌خرند تا مگرزير آوار خانه اي نيمه ويران دعا كنند كه تابستان زودتر تمام شود. ‌

شايد حضور كوتاه مدت مسئولان امر و متوليان غني سازي اوقات فراغت بچه ها در مناطقي اينچنيني كه از كمترين امكانات تفريحي و فرهنگي برخوردارند، بتواندوجدان هاي خفته را بيدار كند و نهيب بزند كه اگر بچه اي در اين روزها گرفتار نابساماني و آسيبي شد كه او را از خانه و مدرسه دور كرد، آنها مقصر هستند كه نتوانسته‌اند حداقل، يك زمين بازي براي بچه‌هاي محروم و بي بضاعت دست و پا كنند.كودكان و نوجواناني كه ديوارهاي نم‌ديده و متروك، مكاني براي جان دادن اوقات فراغتشان شده. اين بچه‌ها هرگز توقع ندارند كه سالن هاي سرپوشيده بازي و استخرهاي شيك و بزرگ برايشان ساخته شود كه اگر شود هم جز انجام وظيفه چيزي فراتر نيست، اما اين بچه ها قانع تر از آن هستند كه چنين توقعاتي داشته باشند. آنها مي‌خواهند توپي داشته باشند و يك زمين خاكي براي بازي. دخترهاي اين مناطق نيز دوست دارند حالا كه تابستان از راه رسيده، ساعتي را در مكان هاي فرهنگي به آموزش نقاشي، خطاطي، خياطي، ورزش هاي مورد علاقه و... بپردازند؛ چون ماندن در خانه و نشستن پاي تلويزيون هم نمي تواند تمام آمال و آرزوهاي آنها باشد. چه بسا با ديدن تصاويري كه از صفحه جادويي پخش مي شود، بيش از پيش وسوسه شوند به بيرون از خانه قدم بگذارند و اين بيرون رفتن هاي بدون هدف، مي تواند براي آنان خطرساز و آسيب زا باشد. ‌

‌r‌‌r‌‌r‌

حصه و بقيه مناطقي مثل آن، جزء مناطق محرومي است كه زير پاي اصفهان جا خوش كرده ولي بي نصيب از تمامي امكاناتي است كه در شهر اصفهان وجود دارد. تابستان 89 هم مثل تابستان88 و 87 و قبل تر، مي گذرد و آنچه تنها باقي مي ماند، حسرت روزهاي از دست رفته اي است كه ما نتوانسته ايم كاري صورت دهيم تا بچه هاي حومه شهر هم قدري از تابستان سهم داشته باشند. شايد اين بچه ها آنقدر خارج از محدوده هستند كه اصلاً به چشم نمي آيند. بنشينيم به تماشاي غروب در منتها اليه بياباني كه ابتدايش حصه است، اما انتهايش مشخص نيست. جايي كه انگار آسمان و زمين به هم دست داده‌اند و بر گوشه آسمان دوردست انگار كه گوسفندي را سر بريده باشند ... .




نسخه قابل چاپ

ارسال به میل دوستان
           :powered by
designed by setiran (danial net)