n آقا كيميدونه حق با كيه؟
ماشينها، موتورها و دوچرخهها قفلشدهاند توي هم. توي تاكسي پنجنفريم بدون راننده، صندلي جلو از زور دومرد كمي به عقب كشيدهشده، مرد جلويي جواب ميدهد:
n نه چراغ راهنمايي، نه مأموري؛ يكي نيست بگه آقا وقتي برق ميره حداقل يه مأمور بذارين اينقدر قاراشميش و شيرتوشير نشه.
n يكي دوبارنيست آقا، هميشه همين عزا ومصيبته!
يكي از جوانها ميگويد:
n اي بابا، كي به فكر من و توست قربونت؟
با دست به زدوخورد شديد دوجوان در لابهلاي ماشينها اشاره ميكند.
n بفرما هركدوم از اينا هربلايي سرش بياد اونيكي بدبخت ميشه.
راننده ترمز ميكند و ميايستد توي ترافيك.
n تورو بهخدا نگاه كن چه افتضاحيه.
گرما بيداد ميكند. ماشينها پشت سرهم بوق ميزنند و آدمها هوار ميكشند.
n آقا ميگن مأمورا فقط وقتي هستن كه ميخوان قبض بنويسن. ديگه بعد از ساعت 2 بعدازظهر سراغشونو نگير!
شرارههاي بيامان گرما ميريزد توي ماشين. مسافرها كلافه شدهاند.
n اگر هركي تو اين شهر درن دشت خودشو مسئول ميدونست كه با هر برقرفتني خيابونا بل بشو نميشد آقا.
راننده ويراژ مي دهد و بدون اينكه نوبت حركتش باشد از بين ولوله ماشينها و آدمها بوقكشان رد ميشود و به مسافري كه اين حرف را زده ميگويد:
n من طبيب دل خويشم تو برو خود را باش.
|