نویسنده: دريا قدرتي پور سطح مقاله: متوسطه دفعات بازدید: 8 تاریخ ارسال: ۰۷/۰۵/۱۳۸۹ طبقه:  اجتماعی
دادن امتیاز به این مقاله:

تو برو خود را باش


برگشت ارسال مقاله صفحه اصلی

n‌‌ آقا كي‌مي‌دونه حق با كيه؟

ماشين‌ها، موتورها و دوچرخه‌ها قفل‌شده‌اند توي هم. توي تاكسي پنج‌نفريم بدون راننده، صندلي جلو از زور دومرد كمي به عقب كشيده‌شده، مرد جلويي جواب مي‌دهد:

‌n‌ نه چراغ راهنمايي، نه مأموري؛ يكي نيست بگه آقا وقتي برق مي‌ره حداقل يه مأمور بذارين اينقدر قاراشميش و شيرتوشير نشه.

‌n‌ يكي دوبارنيست آقا، هميشه همين عزا ومصيبته!

يكي از جوان‌ها مي‌گويد:

‌n‌ اي بابا، كي به فكر من و توست قربونت؟

با دست به زدوخورد شديد دوجوان در لابه‌لاي ماشين‌ها اشاره مي‌كند.

‌n‌ بفرما هركدوم از اينا هربلايي سرش بياد اون‌يكي بدبخت مي‌شه.

راننده ترمز مي‌كند و مي‌ايستد توي ترافيك.

‌n‌ تورو به‌خدا نگاه كن چه افتضاحيه.

گرما بيداد مي‌كند. ماشين‌ها پشت سرهم بوق مي‌زنند و آدم‌ها هوار مي‌كشند.

‌n‌ آقا مي‌گن مأمورا فقط وقتي هستن كه مي‌خوان قبض بنويسن. ديگه بعد از ساعت 2 بعدازظهر سراغشونو نگير!

شراره‌هاي بي‌امان گرما مي‌ريزد توي ماشين. مسافرها كلافه شده‌اند.

‌n‌ اگر هركي تو اين شهر درن دشت خودشو مسئول مي‌دونست كه با هر برق‌رفتني خيابونا بل بشو نمي‌شد آقا.

راننده ويراژ مي دهد و بدون اينكه نوبت حركتش باشد از بين ولوله ماشين‌ها و آدم‌ها بوق‌كشان رد مي‌شود و به مسافري كه اين حرف را زده مي‌گويد:

‌n‌ من طبيب دل خويشم تو برو خود را باش.



نسخه قابل چاپ

ارسال به میل دوستان

امتیاز این مقاله:  3.2    از 5رای

           :powered by
designed by setiran (danial net)
برگشت