در فوتبال ما آنقدر اتفاقات عجيب و غريب و بعضاً زشت رخ ميدهد كه مارا وادار ميكند از شرم و خجالت سر بهزير افكنيم و كتمان كنيم كه طرفدار فوتبال و فلانتيم داخلي هستيم. براي اين اتفاقات هم هيچگاه حدومرزي وجود نداشته و فرقي نميكند ليگ تازه شروع شده باشد و يا وسط يا انتهاي مسابقات باشد. بالاخره يكي از مسئولين برگزاركننده، كادر فني تيمها، فوتباليستها و يا تماشاگران و هواداران تيمها كاري انجام ميدهند كه باعث شرمندگي و خجالت و يا بهت و حيرت ما ميشود.
درست مثل رفتار بهاصطلاح تماشاگران حاضر در ورزشگاه آزادي در آخرين بازي از هفته اول ليگ برتر دهم كه خجالت و شرمندگي را درون ما ايجاد كردند و طوري شعار دادند كه مسئولين پخش زنده مسابقات در شبكه سوم سيما، از گزارش عادل فردوسيپور در ورزشگاه صرف نظر كردند و به بهانه اشكال فني در صدا، مابقي گزارش را به پيمان يوسفي حاضر در استوديو برنامه “فوتبال برتر” واگذار كردند.
شعارهاي ركيك و بيمحتواي طرفداران دوتيم پرسپوليس و تراكتورسازي آنقدر واضح شنيده ميشد كه فردوسيپور مجبور به تعويض محل استقرار براي گزارش كردن شد. اما اين تغيير هم چندان مو‡ثر نبود و همچنان صداي تماشاگران از طريق ميكروفن مقابل فردوسيپور به روي آنتن شبكه سوم ميرفت.
صداهايي كه از شنيدنش شرمگين شديم و آرزو كرديم كاش مثل مردم آفريقاي جنوبي فقط بلد بوديم در هنگام مسابقات بوق بزنيم. تماشاگران، بيمحابا و پي در پي عليه تيم رقيب شعارهاي زشت سر ميدادند و بهجاي تشويق كردن و انگيزهدادن به تيم محبوب خودشان، تلاش ميكردند در نهايت بيادبي رقيب خود را سركوب كنند.
نميدانيم فرهنگ و ادب كي در ورزشگاهها حكمفرما ميشود و چه زماني ديگر شاهد اين بيحرمتيها و گستاخيها در سكوهاي ورزشگاهها نخواهيم بود. اما ميدانيم كه اشكال كار در كجاست؛ در فرهنگ و فرهنگسازي. آمديم فرهنگ ليدر داشتن درسكوها را به فوتبال تزريق كرديم و پولهاي كلان را بدون قاعده و قانون به افرادي بهنام ليدر تقديم كرديم تا در زمان مسابقات، هواداران را براي سردادن شعار تحريك و ساماندهي كنند، اما فراموش كرديم از ليدرها بخواهيم در ساختن و سردادن شعار، ادب و حرمت و فرهنگ را لحاظ نمايند و تنها به تشويق و روحيه دادن به تيم خودشان فكر كنند.
آنقدر در زرقوبرق فوتبال گم شديم كه فرهنگ ورزشي را از ياد برديم و براي جبران اين فراموشي بزرگ، تنها به درج نام “فرهنگي-ورزشي” پشت نام باشگاهها و تيمها بسنده كرديم. البته هستند باشگاههايي كه تا حد زيادي حرمت اين نام را نگه داشته باشند، اما آنها كه به بيراهه رفتهاند هم كم نيستند.
فكرش را بكنيد ليگ برتر نهم،دوم ارديبهشتماه پايان يافت و از آن زمان تا آغاز ليگ دهم، ليدرها تقريباً سهماه فرصت داشتند تا خود را براي شروع مسابقات آماده كنند و در اين مدت ميتوانستند بهترين شعارها را براي ايجاد انگيزه و دادن روحيه به تيمشان بسازند، اما بيفرهنگي رسوخ كرده در تاروپود فوتبال ما باعث ميشود كه ليدرها بهجاي تشويق و ترغيب تيم خودشان، حتي بازيكنان و مربياني را كه دوست ندارند در تيم محبوبشان حضور يابند، با آماج حملات لفظي از تيم بيرون برانند، تيم حريف را با بدترين فحشها، تخريب كنند و خلاصه با دريافت هزينههاي سنگين، فوتبال ايران را به بيراهه و بيفرهنگي سوق دهند.
ميبينيد در چه وضعيت بدي قرار داريم؛ آنقدر بد كه پيمان يوسفي در حين گزارش اعتراف كند كه به دليل شعارهاي زشت هواداران حاضر در ورزشگاه آزادي، مجبور به قطع صداي گزارش عادل فردوسيپور شدند. چه دردناك است كه ما حتي بايد براي بوقهاي مردمان آفريقاي جنوبي هم دلتنگي كنيم. كاش در آزادي هم صداي بوق، گوشها را كر ميكرد تا اينكه آن شعارهاي زشت بر زبانها جاري ميشد و گوشها را ميآزرد.
|